فهرست مطالب

ولنتاین یا روز عشق ،نماد ابراز عشق ، سپندارمذگان

تو دنیا «روز عشق» کم نداریم؛ فقط اسم‌هاش فرق می‌کنه، قصه‌هاش متفاوته و هر کدوم یه جور به آدم یادآوری می‌کنن که وسط این همه شلوغی و روزمرگی، هنوز هم می‌شه گفت: «دوستت دارم».

ولنتاین یا روز عشق ،نماد ابراز عشق ، سپندارمذگان

برای خیلی‌ها معروف‌ترینش ولنتاینه؛ همون ۱۴ فوریه (حدوداً ۲۵ بهمن). یه گوشه‌ی دیگه‌ی دنیا، ما ایرانی‌ها سپندارمذگان رو داریم (معمولاً ۵ اسفند). چینی‌ها شب هفت‌ها رو جشن می‌گیرن؛ هفتمین روز از هفتمین ماه تقویم قمری‌شون. ژاپنی‌ها هم قصه‌ی تاناباتا رو دارن که تو بعضی روایت‌ها/تقویم‌ها حوالی اوایل تابستونه. در جمهوری آذربایجان هم از سونای گئجه‌سی اسم می‌برن که می‌گن آخرین روز تابستونه (۳۱ شهریور). تازه این‌ها فقط چندتاشه؛ از کره و هند گرفته تا اروپا و آمریکای لاتین، هر فرهنگی یه «بهونه‌ی عاشقانه» برای خودش ساخته.

ولنتاین یا روز عشق ،نماد ابراز عشق ، سپندارمذگان

اما بیاییم راستشو بگیم:
واقعاً برای دوست داشتن باید یک روز خاص وجود داشته باشه؟
اصلاً مهمه این روز «اول» مال کی بوده؟ غربی‌ها؟ شرقی‌ها؟ ما ایرانی‌ها؟

به نظر من نه. مسئله‌ی اصلی این نیست که کدومش اصیل‌تره یا تاریخچه‌اش قدیمی‌تر؛ مسئله اینه که آدم‌ها به تلنگر احتیاج دارن. ما معمولاً توی مسیر زندگی، هی می‌دویم و می‌دویم و یه جایی بین کار، قسط، خبرهای بد، ترافیک، نگرانی‌ها و هزار جور فکر… یادمون می‌ره محبت رو بلند و واضح به همدیگه بگیم. این روزها، هر اسمی که داشته باشن، می‌تونن مثل یه چراغ کوچک باشن که روشن می‌شه و می‌گه:
«هی! حواست هست؟ هنوزم می‌تونی مهربون باشی.»

اتفاقاً داشتن چند تا روز عشق هم بد نیست! چه اشکالی داره هم یه مدل غربی داشته باشیم، هم یه مدل ایرانی، هم شرقی؟ ما که معمولاً برای غم و عزاداری، کلی مناسبت پیدا می‌کنیم، از چند روز قبل وارد حال و هواش می‌شیم و تا چند روز بعد هم ولش نمی‌کنیم. ولی وقتی نوبت شادی و حال خوب می‌رسه، هزار تا ایراد ریز و درشت می‌تراشیم؛ یکی می‌گه «فرهنگ بیگانه‌ست»، یکی می‌گه «جلف‌بازی‌ه»، یکی می‌گه «مگه هر روز نمی‌شه دوست داشت؟»
خب بله… هر روز می‌شه. ولی واقعیت اینه که همه‌ی ما گاهی به یادآوری نیاز داریم.

حالا چرا این یادآوری مهمه؟ چون حال خوب فقط یه حس شخصی نیست؛ اثر دومینویی داره. وقتی حالمون بهتره، با آدم‌ها بهتر رفتار می‌کنیم، تو رابطه‌هامون کمتر خرابکاری می‌کنیم، تو کارمون تمرکز بیشتری داریم، کمتر دعوا می‌کنیم، کمتر از هم زخم می‌زنیم. حتی مشکلات کوچیک هم قابل‌تحمل‌تر می‌شن. خلاصه‌اش اینه: شادی، یه چیز لوکس نیست؛ یه جور مراقبت از خود و اطرافیانه.

قصه‌ی ولنتاین از کجا شروع شد؟

درباره‌ی تاریخچه‌ی ولنتاین روایت‌های مختلفی هست و حتی گفته می‌شه چند قدیس با نام «والنتین» وجود داشتن. یکی از معروف‌ترین روایت‌ها اینه که در روم باستان، امپراتور قانونی گذاشته بود که سربازها ازدواج نکنن چون تصور می‌کرد «مجردها سربازهای بهتری» برای جنگ هستن. ولی یک کشیش (یا قدیس) به اسم والنتین، یواشکی عقد سربازها رو انجام می‌داد. آخرش هم دستگیر شد و اعدامش کردند؛ و بعدها این ماجرا، کم‌کم تبدیل شد به نماد «عشق و وفاداری» و چیزی که امروز به اسم ولنتاین می‌شناسیم.

در تاریخ‌نگاری‌های فرهنگی اروپا، حتی از قدیمی‌ترین یادبودهای عاشقانه هم اسم برده می‌شه؛ مثل نامه‌هایی که عاشق‌ها برای هم می‌نوشتن و توی ادبیات عاشقانه ثبت شده. این‌ها باعث شد ولنتاین فقط یک «روز هدیه دادن» نباشه، بلکه تبدیل بشه به یک رسم اجتماعی برای گفتن حرف‌هایی که شاید همیشه راحت گفته نمی‌شن.

سپندارمذگان؛ نسخه‌ی ایرانیِ دوست داشتن

سپندارمذگان (یا اسفندگان) ریشه در آیین‌های ایران باستان و نگاه احترام‌آمیز به زمین، مهر و زنان داشته. بعضی‌ها دوست دارن این روز رو «روز عشق ایرانی» صدا کنن، بعضی‌ها هم می‌گن بیشتر «روز مهرورزی و قدردانی» بوده. هر چی که بوده، امروز می‌تونه همون نقش تلنگر رو بازی کنه:
این‌که یادمون بیاد محبت فقط با هدیه‌ی گرون نیست؛ با توجه کردن، شنیدن، احترام گذاشتن و وقت گذاشتن شروع می‌شه.

شرق آسیا هم عشق را قصه‌دار دوست دارد

چینی‌ها در «شب هفت‌ها» یک افسانه‌ی معروف دارن: قصه‌ی دخترِ بافنده و گاوچران که فقط شبی یک‌بار اجازه دارن همدیگه رو ملاقات کنن. ژاپنی‌ها هم در تاناباتا داستان دو عاشق آسمانی رو روایت می‌کنن و خیلی جاها رسمه آرزوها رو روی کاغذهای رنگی می‌نویسن و آویزون می‌کنن؛ انگار عشق فقط «داشتنِ کسی» نیست، «امید داشتن» هم هست.

در روایت‌هایی مثل سونای گئجه‌سی هم می‌بینی آدم‌ها حتی حرکت خورشید و ماه و فصل‌ها رو تبدیل می‌کنن به زبان عاشقانه. این یعنی عشق برای فرهنگ‌ها فقط یک احساس شخصی نبوده؛ یک «نماد» بوده برای معنا دادن به زندگی.

ممنوعیت‌ها؛ وقتی عشق هم خط قرمز می‌شود

در بعضی کشورها یا دوره‌ها، ولنتاین و جشن‌های مشابه به چشم «فرهنگ وارداتی» یا «مغایر با هنجارها» دیده شده و محدودیت‌هایی براش گذاشتن؛ از جلوگیری از فروش نمادها گرفته تا برخوردهای رسمی. (جزئیات این موضوع از کشوری به کشور دیگه و از سالی به سال دیگه تغییر می‌کنه.)
اما اگر واقعاً مسئله اینه که «فرهنگ بیگانه نیاد»، راه‌حل ساده‌ست: بیاییم به جای جنگیدن با روز عشق، نسخه‌ی خودمون رو پررنگ‌تر کنیم. اسمش سپندارمذگان، اسفندگان، روز مهر، روز دوست داشتن… هر چی. مهم محتواشه.

چند دانستنی بامزه درباره‌ی ولنتاین و نمادهایش

ولنتاین از اون مناسبت‌هایی‌ه که هم احساسات رو قلقلک می‌ده، هم بازار رو. در روایت‌های عمومی (و آمارهایی که معمولاً نقل می‌شن) گفته می‌شه حجم پیام‌ها، کارت‌ها و هدیه‌ها در این روز خیلی بالاست و شکلات و گل تقریباً پای ثابت ماجراست.

اما چرا شکلات و چرا گل رز قرمز؟
شکلات از نظر خیلی‌ها «حال آدم رو خوب می‌کنه»؛ بعضی‌ها هم می‌گن چون حس پاداش و لذت رو تقویت می‌کنه، تبدیل شده به هدیه‌ی محبوب. رز قرمز هم از قدیم نماد عشق بوده؛ در اسطوره‌ها و هنر کلاسیک، قرمز رنگِ شور و گرما و دلبستگیه. حتی یک رسم قدیمی اروپایی هست که می‌گفتن جوان‌ها نام عشق‌شون رو روی تکه کاغذ می‌نوشتن و مدتی همراه خودشون نگه می‌داشتن تا همه بفهمن دلشون پیش کیه؛ چیزی شبیه «آستین بالا زدن برای عشق»، البته به سبک قرون وسطایی!

آخرش چی؟

آخرش اینه: چه ولنتاین، چه سپندارمذگان، چه شب هفت‌ها، چه تاناباتا و هر اسم دیگه…
همه‌شون دارن یه چیز رو یادمون می‌ندازن: عشق گفتنیه، دیدنیه، تمرین‌کردنیه.

لازم نیست هدیه‌ی عجیب‌غریب بخری. گاهی یک پیام ساده، یک تماس، یک قرار کوتاه، یک «ممنون که هستی»، یا حتی یک عذرخواهی از ته دل، می‌تونه از هزار تا قلب و عروسک و گل اثرگذارتر باشه.

پس هر روزی که بهونه‌ی دوست داشتن باشه… مبارک.

 

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x